sanjabi

comment: what do think about < blue sky poem >?

My Photo
Name:
Location: تهران - لواسان, رودبار ِ قصران

گزیدهْ اشعار : معرفی منطقه : عرصه های طبیعی / آب و هوا /محیط زیست /گونه های جانوری / سیاحتی / گردشگری

Thursday, July 29, 2004

عارفانه
تا ريختم به پاي ِ هوس آبروي دل
شرم از گناه جوشد و خون از گلوي ِ دل
تركِ گُنه نمودم و پيمان سَرا شدم
شويم گناهِ رفته از آن گفتگوي ِ دل
من وامدارِ فاصله اي بيست ساله ام
مارا چه مي برد به تمنا كوي دل
ديشب مرا زِ وعدهً سبزي خبر رسيد
پيغام ِ تازه را كه فرستاده سوي دل
دست وفا ورق زده ايام رفته را
احساس ِِ تازه اي است در اين جستجوي دل
خواب است يا َسراب و يا واقعيت است!
من مي رسم دوباره به ان آرزوي ِ دل
گر ره برم به درگه ِ پاك و رفيع ِ دوست
شويم غبار ِ غربت تن با وضوي ِ دل
آنگاه عارفانه شوَم سوي ِ خانقاه
جامي پُر ازغزل كنم من از سبوي ِ دل
چون سَر كشم دو جرعه مي ِ نابِ خوشگوار
شهدِ ثواب مي شود جاري زِ جوي ِ دل
با بوسه اي كه مي زنم بَر آسنان دوست
احيا كنم به توبه اي نو آبروي دل
8/5/83 تهران - لواسان

Friday, July 23, 2004

تنبور و ترانه :
شبي با نغمهً‹‹ شيرين›› به سر شد
سرايم كلبهً شعر و هُنر شد
شب ِ ‹‹ مهتاب ›› و تنبور و ترانه
هواي ِ خاطر ما تازه تر شد
مرورِ خاطرات و يادِ ايام
در آن يادي هم از‹‹ صوت ِ›› قمر شد
سخن از شور و شُوق ِ ، شاعري رفت
به تحريرش‹‹ هُنر›› آشوبگر شد
سه گاهِ ترك و ماهورِ عشاير
ز لبهاي هنر پرور شِكر شد
زمين مست و زمان مست ، آسمان مست
شب مهتابِ شعرم ، بارور شد
غزل آوازها ‹‹ شيرين ›› تر آمد
فراقي يادها ‹‹ فرهاد ›› تر شد
چه كوتاه است عمر ِ سرخوشي ها !
زدم چشمي بهم ، وقت سحر شد
تهران - لواسان 2/5/83
sanjabi.blogspot.com


Wednesday, July 07, 2004

درآمد:

تو به من خنديدي

ونمي دانستي


من به چه دلهره از باغچهً همسايه

سيب را دزديدم .


باغبان از پي من تند دويد

سيب را دست توديد

غضب آلود به من كرد نگاه


سيب از دست تو افتاد به خاك

وتو رفتي و هنوز ،

سالها هست كه در گوش من آرام ، آرام

خش خش ِ گام ِ تو تكرار كنان ، مي دهد آزارم

ومن انديشه كنان ،غرق اين پندارم

كه چرا ؟

خانهً كوچك ِ ما ، سيب نداشت !؟

( آبي ، خاكستري ، سياه ( درآمد

Tuesday, July 06, 2004

قانون ِ سيب :

خود ستوده ، غريب خواهي مُرد
ژنده و بي نصيب خواهي مُرد

در شبي قيرگون به چوبهً دار
نه فراز صليب ، خواهي مُرد

درد پروردي و دوا ، كُشتي
كي چو عيسي ، طبيب خواهي مُرد

تاكه از دست خود رضامندي
بي رضاي حبيب خواهي مُرد

چو رسد لحظهً فرو پاشي
مثل قانون سيب خواهي مُرد

اي خزان آور بهاران سوز
در دل ِ عندليب خواهي مُرد

مرگ پايان يك كبوتر نيست
توي ِ كركس عجيب خواهي مُرد

به چه دل بسته اي ابر احمق
در پي اين فريب خواهي مُرد

sanjabi .persianblog.com

Saturday, July 03, 2004

رديف زندگي

كيست به شعر سبزه ها رنگ بهار مي زند
روي رديف بودنم ، نشست تار ميزند

دوش نسيم فرودين با گل نو شكفته گفت
با تو ، هَزار نغمه و پنجه ستار ميزند

سال نواي چو مي رسد قدر شناس و پند گير
تا كه طنين بودنت ، به اختيار ميزند

بيست به سي شمار كن ، سخت بكوش و كار كن
قلب جوانيت در آن لحظه شمار مي زند

سي زچهل چوبگذردره به تكاملت برد
رنگ ميانه سالگي به روزگار مي زند

پنج ده چو بشمُري ، از همه زندگي پُري
كوك خزان نشسته ات لطمه بب كار ميزند

از پس آن چه گويمت صحبت سخت جاني است
دست زمانه نرم نرم تو را كنار مي زند

خوب ترانه ساز من زخمه به تار من بزن
شعر تو ساز كهنه را كوك بهار مي زني

sanjabi .blogspot.com