kodaki
سفر به سايه پروانگان در آتش ظهر
سفر به قوس و قزح هاي زير بال ملخ
سفر به خلوت باراني شقايق ها
به چشم كودك دهساله اي كه من بودم
شب دراز مترسك ها
در آن سكوت بيابان هميشه وحشت داشت
هميشه تير تلگراف پاي در گل بود
هميشه سيم به قدر نسيم وسعت داشت
ديار كودكي ام را قدم زنان ديدم
در آن قلمرو اوهام در بدر گشتم
فضاي خانه تهي از صداي مادر بود
به كوچه آمدم و در پي پدر گشتم
به چشم كودك ده ساله اي كه من بودم
هنوز خانه ما رو به چهار سوي جهان
دريچه هايي با شيشه هاي آبي داشت
هنوز ابر از آن مي گذشت و بر مي گشت
حياط سبزش آفاق آبي داشت
(برشي از گشت و بازگشت نادر نادر پور )
.

