شب هاي بي نقاب
.
شب هاي بي نقاب
دماي منفي 45 درجه
ساسکاتون عريان ترين شب را تماشا مي کند
بستر رود است ، پشت پلک شب ها مي کند
چالش روزان برفي چرخش چالاک باد
روزن ناسازگاري در دلم و ا مي کند
سرزمين چهار فصل مادري يادش بخير
آنکه با نامش غزل احساس گرما مي کند
با سرود صبح فروردين به باور مي رسم
آنچه يادش قطب يخ را باغ گلها مي کند
زندگي را مي نوازم با پگاه و ظهرو شب
شامگاهان شمع دل با شب مدارا مي کند
سايش بالاي شبها رويش رعناي روز
چالش عريان ترين شب را گوارا مي کند
پشت سر قنديل سرما پيش رو قاب بهار
زين ميان شعر ترم آرايه پيدا مي کند
باور بشکفته برگ و دفتر بنشسته ياد
بادبان و رود و زورق را تمنا مي کند
آسمان آبي شعر
.



0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home