کاغذ های کاهی
خواب را با خط نستعلیق زیبا می نوشتم
خواهش دل را به پاروهای پلک شب سپرده
خواب باران شسته را با خط دریا می نوشتم
بیم توفان بود و یخ می بست بال بادبانها
روی بال بادبانها یک نفس ها می نوشتم
کورسوی می زاد ؛ آیا اختری ؛ شاید امیدی
حس خوب ماسه ها را با خط پا می نوشتم
کوچه ها را یک به یک تنهای تنها می گذشتم
خانه ها را یک به یک تا تو فریبا می نوشتم
می رسیدم با قدم های صدا را قاب کرده
در دلم با بی صدایی نرم غوغا می نوشتم
با تلنگر می زدم در چشم نازت باز می شد
من پلاک خانه ؛ امید ؛ آنجا می نوشتم
تو همه چشم انتظاری را شکسته می سرودی
من همه دل بیقراری را چلیپا می نوشتم
حرف ها را می تراشیدم و موزون با مرکب
تو حروف ناز پرور من تمنا می نوشتم
تو خطوط آشنای ؛ تا همیشه دل ربایی
من هماره دل سپرده ؛ من وفا را می نوشتم
کوچه بی مهتاب شد ؛ طول غزل ها را قدم زاد
تو در آنجا می سرودی ؛ من در اینجا می نوشتم
دست بیداد زمانه ؛ یک بغل بغض ترانه
من به تحریر شبانه ؛ شام یلدا می نوشتم
آرزوهای دوباره ؛ خواب های نیمه کاره
روی کاغذ های کاهی ؛ شاید آیا ؛ می نوشتم
آسمان آبی شعر



0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home