.ابرها ابرها .
رنگ ِ سرمای ِ بی ترانه
پرید
بنگر آنک ترانهً
خورشید
چشم ها را دوباره باید شست
ابر هارا دوباره
باید دید
رسم ِ دیگر به کار باید بست
طرزِ دیگر بساط باید چید
روزها را شتاب باید داد
رودها را به پایی ِ روز؛
دوید
تا نشاط آور است بسترِ رود
نغمهً ردِ پای آب شنید
بازکن دفترِ حضورت
را
پیش پروانه ها و ابر
سپید
همزمان روی بوم باور
ما
می کشد طرحِ تازه کلک امید
سیب سرما سرودِ خود را
خواند
سبزه و ابر و برکه را ؛ خندید
آسمان آبی شعر
۲۹/۲/۹۲- کانادا
.



