.دیدار .
.
آمدی از سفری دور غبار آلوده
چه سبک بار و چه ابراهیمی
بعد از انجامِ مناسک ، خدائی
شده ای
درفرا سوی غبار
رویِ سیمای شما هاله ای از آیت یار
جلوه دوست ، زیارتگه ما *
روز ها در سرم اندیشه دیدارِ تو بود
با من خسته بگو ، تا در آن اوج خلوص
که میان تو و دلدار کسی فاصله نیست
سعی کردی به صفا *
کعبه جان که زیارت کردی ،
ترکِ عادت کردی ؟
شستی از وسوسهً خواسته هایت ، تن و جان
شدی از خویش رها ؟ *
آن تلاوت که شنیدی به حرم یادت ماند ؟
نغمه هایِ خوشِ تکبیر به هنگامِ نماز ،
رو به آن خانه که هرچهار جهت ، یکجا بود
ودر آن سُرخ و سیاه ، زرد وسپید ، ارزشی یکسان
داشت ،
لاشریکَ لکَ لبیک دلت داد جلا *
تو در آن لحظه ناب دیدار ، لحظهً سبزِ دعا
به چه اندیشیدی ، باکه نجوا کردی ، چه تمنا کردی
؟
عرشیان ، روحِ تورا صیقلِ آئینه زدند ؟
که در آن منعکس است ،
شوقی از منبع شرشلر خدا *
آن حقیقت که تو دیدی به دلت چنگی زد ؟
پرده در پردهً اِحساسِ تو آهنگی زد ؟
در طوافی که تو کردی ، چه تما شائی بود ؟
در سراپردهً جان تو ، چه غوغائی بود ؟
در کلامِ تو چه آوائی بود ؟
توشه ای آوردی ؟
یا برایِ من سرگشته به دامانِ گناه ،
دست بردی به دعا ؟ *
من خسِ میقات است ،
ریزه شنهای نشسته به گذرگاهِ شما ،
پا نهادی به نیابت به منِ نافرمان ؟
سنگهایِ منیت را زده ای بر شیطان ؟
شدی از قیدِ خود و خویش جدا ؟ *
تو به لبیک چه گفتی که جوابت دادند ؟
یا چه عودی می سوخت ، پایِ ان سنگِ سیاه ؟
که هنوز ...گُلِ پیشانی تو عِطر عِبادت دارد ،
عِطر بی ریب و ریا *
ریختی اشک تو بر تربت خاموشِ بقیع ؟
سوختی سخت چنان سخت که پروانه به سوخت ؟
دیدی آن ظلم که بر دخترِ پیغمبر رفت ؟
پشت آن نرده که از ظلمتِ تاریخ شهادت می داد !
جرأتت بود بپرسی که چرا ؟ غربتِ کوثر را ؟ *
تو چه نجوا کردی ؟ چه تقاضاکردی ؟
ودر آن اوج نیاز ، یادی از ما کردی ؟
شعری از ما خواندی ، نامِ مارا تو سرودی به صدا
؟
چه جواب آمد از آن کوهِ مِنا ....چه جواب آمد از آن کوهِ مِنا ؟ *
برایِ دوستِ ارجمند جناب افشین
آسمانِ
آبیِ شعر



0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home