sanjabi

comment: what do think about < blue sky poem >?

My Photo
Name:
Location: تهران - لواسان, رودبار ِ قصران

گزیدهْ اشعار : معرفی منطقه : عرصه های طبیعی / آب و هوا /محیط زیست /گونه های جانوری / سیاحتی / گردشگری

Tuesday, October 28, 2014

وفایِ اشک .


وفای اشک
چه خوش است در کویری فورانِ آب جُستن
به دیارِ پیرسالی گُذرِ شباب جُستن

به نهالِ نوجوانی گُلِ صد امید بستن
زِ رواقِ روزگاران ثَمَرِ گُلاب جُستن

همه چیدمانِ یاران ، همه خیلِ دوستداران
شبِ همدلی سرودن شبِ شعرِ ناب گفتن

شبِ شوقِ شادمانه ، شبِ شادی و ترانه
دفِ دانه های باران ، صدفِ حُباب جُستن

مبرم زیا زان رو که به یادِ من نشستی
به خیالِ من نگُنجد غزلِ سراب جُستن

زِ جدائیت چنانم که اگر شبی سر آید
همه شب شبانه سوزی همه ترکِ خواب جُستن

به وفایِ اشک نازم که کنارِ برکهً آن
شود از شبانه هایش  شبِ ماهتاب جُستن

همه می نوازدم دل ، همه می گدازدم دل
چه خوش است زین میانه ، چم و پیچ و تاب جستن  

آسمانِ   آبیِ    شعر 

یادمان محرم .



یادمان محرم
.
دیشب که نه طول زمان بود و نه بعد مکان ؛
تار نوشته‌های تاریخ سیه پوشم کرد
سوگوار و سراسیمه  ؛ 
تا کودکی ؛ تا  کوی فراهانی ؛  تا تکیه ؛ تا هییت‌های پنجگانه ؛
به خون خواهی حسین ؛ به بر پا داشتن محرم ؛
با عباس تا سرچشمه علمدار بودم؛ 
و تا امام رضا مشک بر دوش ؛
در زورآباد زخمی می‌‌شدم ؛ 
و تا فاطمی یه مویه کنان می‌‌رفتم ؛ 
میدان زندیه معبر ی به بازگشت ؛
...... و از آن پس علم‌های سر نگون  ؛  تا تاسوعا ؛ تا عاشورا
سوگواران چهار خیابان را سینه می‌‌زدند  و  خشت بر سر می‌‌شکستند ؛ 
حجله میگرداندند و خیمه به آتش می‌‌ کشیدند  ؛ 
و اشک‌ها در تکیه جا می‌‌ماند . .
زنجیرمی زدیم  و  راه می‌‌سپردیم ؛ تا ظهر ؛ تا عاشورا .....
رفع تشنگی  در پارک سیفیه  و  رضایت خاطر در پاگرد پله‌های منبر چوبی بلند قامت؛ 
به نیاز تکه‌ای شال سبز و جرعه‌ای آرامش عاشورا ای .
شا م غرّ یبان بود و شمع‌های شیدایی ؛ که به خاموشی می‌‌ نشست تا جاودانه شود .
آنک  که از علم داری‌ام پنجه‌ای به‌‌‌ امانت مانده و عریانی‌ام را به عاریت  قاب کرده‌ام ؛
اشکی به‌‌‌ آرایه دارم  ؛ 
که واگویه‌هایش هر ساله خیسم می‌‌کند ؛ 
و یادی که شانه‌های خمّ شده‌ام را با گٔل آذین می‌‌بندد ؛ سوگوارانه و بی‌ ریا ...
کانادا ۲۸ / ۸ / ۹۱
یادمان محرم.

Saturday, October 11, 2014

شب شادمانه .

.



شبِ شادمانه

در هجر تو از چشمِ ترم جام گرفتم
افسونِ غزل بود اگر آرام گرفتم

بی شعرِ ترت دوخته بودم لبِ دل را
تعلیمِ سکوت از نخِ ایام گرفتم

دوشینه غزلدخت توبرما گذری داشت
با گوشِ دل از پیکِ تو پیغام گرفتم

شاعرشدم و دلشده در کوچهً پیغام  
از عشق دو دلداده من الهام گرفتم

باز آمدی و قافیه هایِ غزلم را
از واژهً شیرینِ لبت وام گرفتم

هجرانِ تو شیرین شد و من تیشهً فرهاد
دادِ دلی از گردشِ ایام گرفتم


گیسو چو فشاندی من از افشینِ ترانه
یک طایفه آرایهً خوشنام گرفتم

ارکانِ غزل فاخر و الهامِ غزل ناب
خوش خاطری ، از شعرِ سرانجام گرفتم

دیشب هتلِ پارسیان طرحِ تورا داشت
شعرِ تر از احساسِ اوین فام گرفتم

حوری وش و شیرین سخن و نادره گفتار
بارِ دگر از قافیه ها کام گرفتم

آسمان  آبیِ  شعر
تهران --  هتل پارسیان اوین