یادمانِ آشنایی .
.
شبانِ بخت آذین
نازنین با شب مدارا کُن که ره هموار نیست
در شبِ سرمایِ بهمن رفتنی در کار نیست
سال ها بگذشت تا ما پیشِ هم باز آمدیم
زین شبانِ بخت آذین خوبِ من بسیار نیست
در جهانِ دشمنی ها ، دوستی پاینده باد
این گران سنگی که در دکانِ هر عطار نیست
آشنایانیم امشب ، زیرِ سقفِ همدلی
گفتگو یی با خودی ها ، صحبت اغیار نیست
چشمِ من بر در نشسته میهمانان را شمرد
عده ای از آشنایان بین این آمار نیست
عقل بر احساس فایق آمد و اندیشه گفت
فرصتی حاصل نیامد ، غفلتی در کار نیست
در دیارِ نسل ماشین در دیارِ فاصله
همتِ دیدار باشد ، فرصتِ دیدار نیست
نازنینان خفته اند آرام در ژرفایِ شب
غیرِ چشمِ شاعر شوریده کس بیدار نیست
کاش می شد رنگِ دیشب لحظه هارا آفرید
حیف در خلقِ دقایق عادتِ تکرار نیست
آسمان آبی شعر
25/11/ 1381 – کرج.



0 Comments:
Post a Comment
Subscribe to Post Comments [Atom]
<< Home